مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

449

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> امارت كوفه فرستاده وأو نيز طلب‌كار خون امام است . » وبعد از اداى اين كلمات از منبر فرودآمده ، به دار الاماره رفت وبه دستور سابق به حكومت مشغول شد . سليمان ومختار جدا جدا به سلام عبداللَّه مىرفتند . ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 199 - 201 در اثناى سير شخصي را ديداز أهل كوفه كه أو را سلمة بن كريب مىگفتند : مختار از وى پرسيد : « اهالى كوفه را بر چه نهج گذاشتى ؟ » سلمة گفت : « چون رمهء گوسفند بي شبانند . » مختار تبسم نمود وگفت : « من راعى ايشانم . چنانچه حسن رعايت نسبت به آن جماعت به جاى خواهم آورد . » سلمه را وداع كرد ، روز وشب نمىآسود تا به حوالي كوفه رسيد ، در ظاهر شهر فرود آمد ، غسلي به جاىآورد ، جامه‌هاى پاكيزه پوشيد ، شمشير حمايل كرد وچاشگاه به شهر درآمد . به هر مجلسي كه مىگذشت ، مىگفت : « بشارت باد شما را به فرج كه من مأمورم به امرى كه مطبوع طبع شماست ومن مسلط بر فاسقين ومسلط كنندهء دماى أهل بيت رب العالمينم . » مردم با يكديگر مىگفتند كه اين مرد مختار بن أبو عبيده است وبه جهت امرى عظيم ، متوجه اين‌جانب شده است . اميد چنان است كه بر دشمنان دين واعداى خاندان طيبين وطاهرين به يمن مقدم أو ، مظفر ومنصور گرديم . مختار از گرد راه به بيت‌اللَّه رفت وتوقف نمود تا نماز ظهرو عصر ادا كرد . بعد از آن از مسجد بيرون آمد وبه منزل سلم بن مسيب فرود آمد . در بعضي روايات آمده [ است ] كه مختار چهل مكتوب از زبان محمد حنفيه بىوقوف أو به چهل كس از رؤسا نوشت ودر زماني كه از مكّه متوجه آن‌جانب شد ، با خود همراه داشت . مضمون مكاتيب آن است كه : « مختار خليفهء من است وبايد كه در طلب خون برادرم امام حسين عليه السلام با أو بيعت كنيد وسر از متابعت وفرمان وى نپيچيد . » ويكى از جملهء آن مكتوب ، إبراهيم بن مالك اشتر بود واوّل كسى كه مكاتيب مزوّر در ميان آورد ، مختار است . به اين روايت چون مختار به قادسيه رسيد ، از راه عدول كرد ، به كربلا رفت وبر قبر منوّر امام حسين عليه السلام سلام كرد ، أو را بوسيد ، بگريست وگفت : « يا سيدي ! به حق جد ، پدر ، مادر ، برادر تو وبه حق شيعه واهل‌بيت تو كه طعام طيب نخورم ، آب خوشگوار ننوشم وبر بستر نرم تكيه نكنم تا انتقام تو كشم يا آن‌كه كشته شوم . » آن‌گاه قبر را وداع كرد ، سوار شد وبعد از طي مسافت در ظلمت ليل به كوفه درآمد . مكتوب را به خفيه به اهالى آن‌جا رسانيد ودر آن أوان ، سليمان بن صرد به تهيهء أسباب خروج اشتغال داشت . چنانچه شمه‌اى از آن مرقوم كلك بيان گشت . چون مختار در كوفه به اخذ بيعت مشغول گشت ، عمر بن سعد با والى ولايت عبداللَّه بن يزيد انصارى از روى شفقت ونصيحت گفت : « مختار به اين شهر آمده ، انگيزه فتنه كرده [ است ] وجمعى از شيعه به أو تردد مىنمايند . من از افساد أو أيمن نيستم . مصلحت آن‌كه أو را در مجلس بازدارى كه روى بيرون آمدن نداشته باشد . » عبداللَّه بن يزيد ، إبراهيم بن محمد بن طلحه را فرمود تا مختار را در زندان كرد . پس طايفه‌اى از اهل‌كوفه به دارالاماره رفتند ، معروض رأى عبداللَّه بن يزيد گردانيدند كه مختار از شيعهء